magar
مقرموعود
طبقه بندی موضوعی
پیوندها

Instagram

۱۶ مطلب با موضوع «اجتماعی :: شهر خودمون» ثبت شده است


در تنها پارک شهر ما

همه صندلی ها 

دو نفره اند

اصلا کسی به فکر آدم های تنها نیست

حتی شهرداری....

من رای میدهم ...


به کسی که قول دهد ...


تمام خیابان های این شهر :


و " خاطره هایش " را عوض کند !!

اینجا...
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا...
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
شهر من اینجا نیست!
اینجا...
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا "دو زرده" اند!
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست...
شهر من گم 
شده است!

دیروز فهمیدم که چقدر "شور" هست

زبان نماینده گان مردم شهرم

وقتی " آوا " دم میزند

ما تغییر شهردار شهر را

برای چهار سال کاریمان کافی می دانیم

و بنشینیم و بخوریم و بخوابیدم!!

واقعا

شور -َ ش را در آوردند

این "شور " آ "


پانوشت  : " آ " باویشلاسین کی زبانیم آجی اولوبدی....

*بعضیا مث پادری میمونن..!باید روشون وایسی کف کفشتو تمیز کنی و از روشون رد شی...این کارو نکنی فکر میکنن ...فرش هزار شونن..!!!

حرف دل : بی نظمی و بی برنامه بودن مراسم شب های احیا در مسجد جامع شهر تسوج باعث اعتراض و نارضایتی شب زنده داران شد.

 

یاد بگیریم در زندگی

دست هم را بگیریم

نه مچ هم را !


پانوشت: دلم برای شهرم می سوزه که چه چیزها به سرش " که " نمی آید

آدمهای بی اصل و نسب را ...

پشت هیچ لباسی نمی شود پنهان کرد ! ...

هر چقدر هم که با ظواهر فاخر بپوشانیشان از یک جایی میزنند بیرون!! 

خودشان را رو میکنند ! 

هرچقدر هم که بخواهند نقش نجیب زاده ها را بازی کنند، 

یک جایی از دستشان در میرود 

و نشانت میدهند بی اصالتیشان را!  

نداشته هایی که با هیچ پولی نمی شود خریدشان{مثل حیا , عفت, پاکی}..!

فقرهایی که با هیچ ثروتی جبران نمی شود .. ! 


پانوشت: امروز تو یه جلسه ای در مورد امنیت سایبری این مورد کاملا برام روشن شد....! از قدیم گفتن خلایق هر چه لایق

خوب هم که باشی ،

از بس بدی دیده اند،

 خوبیهایت را باور نمیکنند

 نفرین به شهری که

 در آن غریبه ها آشناترند ...

اینجا معمولا میگیم : " اَه"

شهر من اینجا نیست !
اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
.
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است !

داشتم به زلزله شهرمان فکر میکردم

با ابن همه گناه مردم که فاش نمیگویم چه و چه....

خدا به خاطر فاطمه (س)این بار از ما گذشت!

نمایشگاه فاطمیه"گل یاس" تسوج هنوزبرپاست!!

من یقین کردم به این که:

فاطمه نجاتمان داد!!

امروز دیدم در شهرستان خودمان

که به علت نامعلومی

بنر ها و پارچه نوشته هایت را

در آوردند!!

آری تو واقعا "گمنامی" شهید گمنام

پانوشت: گریه ام گرفت وقتی دیدم این صحنه را..!! آخه هنوز دو روز هم از خاکسپاری شما نگذشته......معمولا تو شهر اگه یکی فوت کنه حداقل یک هفته پارچه مشکی دم خونه اش میزنن و میمونه...اما بنر و پارچه نوشته های شما انگار به چشم "برخی ها" خوش نیامده!!!


هر کی عاشق شهدای گمنام هست زیر این مطلب یه چیزی بنویسه..همین!!


{نفس} :به خدا قسم این گمنامی بهتره ازاینکه وصایای اونارو شعارقراربدیم وعمل نکنیم وفراموش کنیم عمل کردنو.... به شناسنامه اش دست زده بود تا بتواند اعزام شود.قد و قامتش نشان نمی داد که کم سن و سال باشد.یکی که می شناختش این را وقتی گفت که رویاهای چهارده سالگی اش توی اروند غرق شدند...+شهید گمنام سلام...همین...!!

{ خادمین فاطمه زهرا } : کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم ، بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم...نکند عکس آنها را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم.

{ سحاب} :جایی گمنام  میشناسندش و جای دیگر مفقود الاثر!! آنجا که نامش نیست استخوانش هست..و آنجا که استخوانش نیست نامش ..اما برای مادر ... همان "پسرم "همیشگیست .

{ اویس} :بنویس شهید و بعد برو سر سطر همانجا که نخل هایش بدون سر نماز می گزارد و بیدهای مجنونش به سمت شرجی های افق در اهتزارند از این سطر به آن سطر از این خط به آن خط از این خاکریز به آن خاکریز حالا دیگه  این همه شهید را کلمه ها تشییع می کنند اصلا این خط آخر ندارد بدون معطلی به جای نقطه اشک هایت را بگذار و برو

{ افتخاری} : شهید نامجو میگن:ماها وارث رسالت و امانت شهدا هستیم.ولی ما امانت دار خوبی نبودیم و نیستیم! "همین"

{هوای حوصله} : شهید گمنام آنقدر نام آشنا هست که نیازی به تعریف و تمجید من گمنام نداردو اینکه این ملت همان ملتیه که قبل از اذان بودند 2هزار نفر ولی بعداز نماز شدند 100 نفر.چه شباهت عجیبی به جریان مسلم بن عقیل داردجریان ما کوفی ها ...

{ کیجا} : شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهندما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .

{ بهمن} :فقط میتونم بگم که شهدا شرمنده ایم!

{ انجمن اسلامی شبستر} : .ولی ما هنوز به این امیدواریم که:گرچه رفت ولی قافله راهش برجاست...

{ بنده خدا} : دلی که تنگه میخونه شهداشرمنده ایم  حضرت زهرا میخونه شهدا شرمنده ایم ....

{ رضا زارعی} : عشق یعنی استخوان ویک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک

.

.


میگن

شهر بازیشون

همینجاست !!

چه حالی میکنن خدایش....


پانوشت : امروز چهارشنبه سوری چه اوضاعی هست تو شهرها..!! خداکنه هیچ کسی راهی بیمارستان نشه/ آمین

یادش بخیر " بوهولی ها"  چه کیفی میداد با دوستان کنار "بوهولی" جک میگفتیم و خنده بازار راه می انداختیم...

یادش بخیر  " بلدی بلدی" که خان ننه برا هر کدوم از ما یه دونه درست میکرد و ما هم اونها رو " دووشدوراردوخ"...

یادش بخیر "شال سالاماخ" ( دستمال انداختن )به خونه ها که پر میشد از نقل و نخود و کشمیش و.....

 یادش بخیر "عصر چهارشنبه برنج می پزن "و همه اصولا تو خونه ی بزرگترا جمع میشن.البته قدیما

"اگه شما هم از این رسومات میدونید بفرمائید اضافه میکنم"



می گفتند شهردار کار مهمی برای شهر می کند

ایتکار به خرج داده اند

"زیر تابلو شهدا"

دستشویی ساخته اند!!


پانوشت: اینجا تسوج است آخر آ .شرقی...جایی که یادمان شهدا یش نیز باید به یک دستشویی تکیه کند!!!

داریم جایی زندگی می کنیم که:

هرزگی : مد

بی ابرویی : کلاس

مستی و دود : تفریح

و لاشخوری و گرگ بودن : رمز موفقیته...

دل خوشی از انها نداشت

دیروز برایم گفت

پیرزن محله مان را می گویم

درد دلش را برایم میگفت

حرف اش با مسئولین بود

وقتی شهرم شهردارش

شهر...دار...نیست

شهر میشود این!