قلبم بوی کافور میدهد
هر شب مرده شورها
در آن آرزویی را غسل میدهند
و کفن میکنند...
و اگر می توانی:
"" أَنْ لَا یَعْرِفْنَ غَیْرَکَ ""
کاری کن همسرت جز تو مردی را نشناسد . . . . .
علی علیه السلام/تحف العقول، النص، ص: 87
برای تصاحبت نمی جنگم !
احاطه ات نمی کنم تا مال من شوی!
با رقیبان نمی جنگم !
به قول دکتر انوشه که می گفت :
عشق تملک نیست ، تعلق است!
ولی اگر بیایی و بمانی،
برای با تو ماندن ، با دنیا می جنگم . . .
به نظرم گاهی اوقات دکتر باید
به بیماراش به جای قرص و شربت ،
فریاد تجویز کنه…
فریــــاااد…
در اعجاز قرآن و احسن القصص بودن داستان یوسف همین بس
که ملت شهید پرور
با
این همه سوتی ،
دستکاریهای ناشیانه در داستان و روایت پر از اشکال ،
باز هم آنرا پیگیری می کنند
و حظ وافر می برند ...
حافظه خوب …
گاهی نعمته گاهی هم زحمت
شاید گاهی هم عذاب و کفاره گناه…
انگار این ضرب المثل را باید گفت و :
جواب ابلهان خاموشی ست...
و سکوت کرد در مقابل مزاحم!
پانوشت:خدایا، کمک کن , دیرتر برنجم،زودتر ببخشم،کمتر قضاوت کنم
لباس هایم که تنگ میشد،
میبخشیدم به این و آن،
ولی دل تنگم را چه کسی میخواهد....
همه دراوج نیاز ترکم کردن !!
میدانی آقا جان
خواب مانده ایم...
از همان روز اول ... همان روز در سقیفه ... همان موقع کنار در خانه
میدانی اگر خواب نبودیم کار به پهلوی مادر نمی رسید
به خار در چشم پدر نمی کشید
به جگر سوخته ی مجتبی
به ظهر عاشورا
به زندان و زهر و سم و غربت و یتیمی نمی رسید
میدانی اگر خواب نبودیم کار به انتظار شما نمی کشید
شرمنده ایم ...
پانوشت : کجایی منتقم خون زهرا(س).....اللهم عجل مولانا صاحب العصر و الزمان(عج)
فکر میکنم با خودم
آن میخ
چه کرد با دل علی(ع) ؟
نامرد ها میخواستن با یک میخ
به دو دل ، بزنند...
پانوشت : ای وای محسن مادر....
بـه دادش نرسیدند هیـچ کدام
از همسایه هایی که
یک عمر به حکم
"الجار ثـُم الدّار"
اول برای آن ها دعا کرده بود...
پانوشت : فاطمیه آمد ...به یاد سال گذشته و نمایشگاه گل یاس.....
تو
رنگ میدهی به لباسی که میپوشی
بو میدهی به عطری که میزنی
معنا میدهی
به کلمه های بی ربطی
که شعرهای من میشوند ...
هیچ وقت نباید به اجبار خندید !
گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد …
لبخند بعد از گریه ؛
از رنگین کمآن بعد از باران هم زیباتره …
این روز ها حال دلم خوب نیس
دلتنگی اَم عـُود کرده است...
برای دلم حمد شفایی بخوان اَ یُّـها اِمام الرَّئوفــــــ ...
رزق از شما
گرفتم
و
بر بام دیگرم . . .
پانوشت :
آقا مرا نگاه کنید . . . گرچه با غضب . . .
ح س ی ن
سلام مرا به وجدانت برسان.......
و اگر بیدار بود بپرس
چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟
حالا که اللهم ارزقنا کربلایم اجابت نمی شود
خدایا عجل وفاتی زودتر...
دما دم این دعا وِرد زبانم
ببینم کربلا را؛
تا جوانم
دوستی می گفت:
نمی دونی چه لذتی داره. وقت نماز، همسرت به تو اقتدا کنه،
بعد از نماز برگردی و بهش بگی قبول باشه خانمی،
بعدم دستاشو بگیری و با بند بند انگشتاش شروع کنی به ذکر گفتن ...
متاهل ها حتما امتحان کنن !!
مجردها هم ان شاءالله به زودی قسمتشون+مون بشه !
به آیت الله بهجت(ره) گفتند:
کتابی درزمینه اخلاق معرفی کنید
فرمودند:
لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی
"خدا می بیند"
آقا!
قلم به رقص افتاده روی کاغذ کاهی ام...
فقط دور آه میچرخد...
بگمانم که دلش تنگ است...
پی نوشت:
مگر فقط آهو ها دل دارند؟
من هم ضامن می خواهم مولا...
"گریه"
چه ظریفانه است
خلقت قلب آدمی
به تلنگری میشکند
به لحنی میسوزد
برا دلی میمیرد
به نگاهی جان میگیرد
و
به یادی می تپد……!!!
بغض ها را گاهی باید قورت داد ...
عاشقانه ها را از پنجره تُف کرد ...
و درها را به روی همه بست ...
گاهی !!!
" هیچکس "
" ارزش " دچار شدن ندارد .................!
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
بیاد دارم که در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
اما
این بعدازظهرهای جمعه پایان و تمامی نداشت
میگفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمیگردد
اما نمیدانم چرا
این بعد از ظهر های جمعه باز میگشتند!
تازگی ها باد که می آید
پنجره ها را نمی بندم ...
می گویم شاید تو
در مسیر ملایم باد نشسته باشی ...
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا....
.
.
حلوا به کسی ده که محبت نچشیده...
پانوشت : تو دیدار رهبری "آقاسیدعلی" فرمودند که ما از اول گفتیم که آمریکایی ها قابل اعتماد نیستند!!
یکی از اساتیدم می گفت :
در پیوند ازدواج قرار نیست دو نفر به هم برسند !..
قرار است با هم به خدا برسند ..
{ دانلود نوا }
دل نوشت: چقدر دردهایم دلنشین میشود وقتی درمانم تویی" الهی و ربی من لی غیرک.... "
گاهی نیاز داریم بی خیال شویم ؛
بی خیال گذشته
بی خیال آینده
بی خیال احساس ،
بی خیال اگرها و شایدها
گاهی لازم است
بگوییم هر چه باداباد . . . !
پانوشت : من بیخیال ترین آدم شهرم هستم....همین
زمستان بوی تمام شدن گرفته ،
و من ! نمیدانم چرا هیچ جوره یخم باز نمیشود …
دل و روحم ناسازگاراند !
سازهای مخالف میزنند !
نه من اهل “کنار آمدن”ام نه آنها
امن تر از حَرمت نیست ، همان بهتر که
کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود !!!
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آرزویت میکنم هرشب
تجسم بودنت در رویا هایم آنقدر دلنشین است
خواب را بر بیداری ترجیح میدهم
برای من باش حتی اگر خواب باشد
دیگه نه بحث می کنم
نه توضیح میخوام
نه توضیح میدم
نه دنبال دلیل می گردم
فقط میبینم ، سکوت میکنم و فاصله میگیرم . . .
پانوشت :سکوت میکنم نه به احترام آنان که از فریادم خسته شدند ! نه برای آنانی که به دنبال سکوتم هستند !نه برای دل او که میخواهد با سکوتم مرا بشکند ! و نه برای بودنی تکراری سکوت میکنم . . .چون صدای تو را در سکوت می شنوم ، تو که تمام دنیای پر از فریادم هستی...
قصه ما عین هفت سنگ شده!؟
من از هفت سنگ میترسم
میترسم آنقدر سنگ روی سنگ بچینیم
که دیواری ما را از هم بگیرد ،
بیا
لیلی بازی کنیم
که در هر رفتنی
دوباره برگردیم...!
اَللّهُمَّ اِنّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ دُعآءٍ لایُسْمَعُ...
یک بلیط
باز یک حال عجیب
پر شده از رنگ حرم
رنگ یک اذن ورود
رنگ یک گنبد زرد
هر حیاطی یک حوض
پر ز آب کوثر
و وضو بر لب حوض
باز هم اذن ورود
یک قدم تا مقصود
در همین حین میان رویا
ناگهان بغض مرا می گیرد
گویی انگار مشرف شده ام...
به خودم می آیم
چند روزی به سفر هست هنوز …
اینجا خانه ی ملت است ؟
رأی مفت
پول مفت
بیت المال هم مفت !
بشین پاسور بازی کن ! یا شکلک در آر !
شهر از بالا زیباست ؛
و آدم ها از دور جذاب ...
فاصله مناسب رو حفظ کنیم
تا دوست داشتنی بمونیم ....!!!
چقدر بی آبرو شده ام
همه شنیده اند از چشمانم
آهنگ تلخ نبودت را ...
راستی:
چشم هایم ضعیف شده
عینک ام را باید عوض کنم
گاهی وقتها مجبوری اَحمق باشی !
رویِ کاغذ مینویسم
دستهای تو . . .
و روی آن دست میکشم . . . !!!
نمی دانم چه سرّی دارد!!!
اسم کوچکم هزار بار هم گفته شود
به پای یک بار گُفتن تو نمی رسد...
بگذار بگویم :
آخر فهمیدم چه ربطی بهم داریم!
که پشت این همه فاصله تا این حد به من نزدیکی
"تو ادامه ی وجود منی"
دل من با تو آرام می گیرد
این نوشته های گاه و بی گاه
قلب من است برای تشکر از تو
که تمام کج خلقی هایم را تحمل کردی
صبورانه همه ی بهانه گیری هایم را هضم کردی
و آخر هم با همان زنگ صدای همیشگی...
تسکینم دادی
من نمیدانم چه شد یا از کجا پیدا شدی !
ولی خوب شد ادامه وجود من شدی
خوب کردی!
غرق شده ام وسط کلماتی خشک و خالی ...
میان جمله هائی که می توان سر شعر بودن یا نبودن شان شرط بست ...
حرف هائی که از صافی دهان صاف کن بغض رد می شوند ...
حرف ها می روند ...
بغض لعنتی اما می ماند ...
حرف هائی که نگفتن شان اما از جنس سکوت نیست ...
دل است دیگر …
نمیتوان دلتنگی را از او گرفت …
مگر میشود خیسی را از آب گرفت ؟
گاهی …
میریزد و خرد میشود …
گاهی هم …
ترک برمیدارد …
اما باز دل میماند …
گاهی هم آدم را ناقص اُلخلقه میکند …
مثل من که دیگر هیچ دل و دماغی ندارم …
" موندنی "
راهشو پیدا میکنه ...
" رفتنی "
بهانشو ...
پانوشت : مردم این دیار " دردی " دارند ابدی ...اسمش را گذاشته اند " یار "هم در بودنش می نالند ...هم از نبودنش .....!
إیّاکُم وتَزَوُّجَ الحَمْقاءِ...
تاکید کرده بود پیامبر
با زن احمق ازدواج نکنید
گمانم همین دختران
بی حجاب را می گوید...
او هشدار داد مرا
فرزندان اینها کفتار صفت
می شوند و وُلْدَها ضِباعٌ.
پی نوشت : یا مایه دار یا خوشگل ملاک های ازدواجش این بود! پیامبر ولی چیز دیگری می گفت : فعلَیکُم بذاتِ الدِّینِ...پس بر شما باد به (ازدواج با) زنان دیندار.
بحار الأنوار : 103 / 237 / 35 منتخب میزان الحکمة :
" وَمَا خَلَقْت الْجِنّ وَالْإِنْس إِلَّا لِیَعْبُدُونِ "
خدایا!
ببخش برنامه هایت را بهم زدم...
بهانه گیر شده و زبان نفهم؛
دلم را می گویم ...
آخر از کجا برایش برات یک زیارت گیر بیاورم !؟
" دیگر بهانه ات را نمیگیرم "
خیالت همه جا با من است
و زندگی زیباست
فقط از اینکه دیگران دیوانه صدایم میکنند
کمی آزرده ام!!
" حُر " کن مرا
که جان من از شرم پر شده!!!
"من "
را که راه نیست به جمع حبیب ها...
جز تو
مَحرمی نمی بینم
برای حرف هایم
آن حرفهآ که از همه پوشیده داشتم
تنها در این حرم به تو گفتم آخه تو مَحرمی
پانوشت : کربلایی اکبری پور "همسفر کاروان مان بود در دیدار رهبری "... وقتی کنار ضریح "بارانی" بودم با دستش زد به پشتم و گفت: خانوم معصومه(س) به حرمت نوکری "حضرت علی اصغر" حاجت این جوان رو هم بهش بده.......همین
چشماتو از من بر ندار
من مات تصویر توام ......
پانوشت: مرد نیستم اما..حرفم یکی است! "تـــــو"...برای کسی که بی حضورش نفس کشیدن محال است وبودن ناممکن{ + }
من پنچاه سال است دارم اسلام میخوانم بگذار خلاصه اش را برات بگویم:
واجباتت را انجام بده
بجای مستحبات تا می توانی به کار مردم برس
کار مردم را راه بنداز اگر قیامت کسی از تو سوال کرد
بگو فاضل گفته...
مرحوم ایت الله فاضل لنکرانی (ره)
خدایا...!!!
دستانم زیر چانه ام...
مات و مبهوت نگاهت میکنم...
...طلبکار نیستم...!!
فقط مشتاقم بدانم...
ته قصه چه میکنی با من!!!
وقتی چای نبات هم افاقه نکرد ،
مادرم هم فهمید ...
که من "دلم" درد میکند ,
نه , دلم ...!!
"من " در رقابت با کسی نیستم
"من " در بازی برتر بودن از کسی شرکت نمی کنم
"من " فقط در تلاشم از کسی که دیروز بودم ، برتر باشم
"عظمت بشر درآن است که پل است نه مقصد"
تو کجایی...؟
در گسترده ی بی مرز این جهان
تو کجایی...؟
من در دوردست ترین جای جهان
ایستاده ام ..
بی تو...
امروز عصر انشاءالله عازمیم
به سوی تهران
انگار " یار " طلبیده ما را
می روم به "دیدار حضرت عشق"
پانوشت : چقدر حس خوبی دارم : وقتی "عاشق" در راه دیدار "معشوق" است و چه لذتی بهتر از این...؟!
چقدر حقیرند آنهایی که
نه جرات دوست داشتن دارند ،
نه اراده دوست داشتن
و نه لیاقت دوست داشتن
و مدام هم شعر عاشقانه میخوانند
برای روزهای عاشق شدن ....
احتیاجی به تسبیح نیست ، دستانت را که به من بدهی
با انگشتانت ذکر “دوست داشتن” می دهم !
این روزها :
آدمهای کنارم
مثل " جمعه " میمانند ...
معلوم نمیکند
" فرد " هستند یا " زوج "
پُر از ابهامند
هرگز نفهمیدم
فراموش کردن درد داشت
یا فراموش شدن...
به هر حال دارم فراموش میکنم
فراموش شدنم را !!
اینقدر خودت رو نگیر … !
اینقدر با تکبر و غرور با آدم حرف نزن … !
وقتی کسی به تو ابراز علاقه کرد …
فکر نکن که فوق العاده ای !
شاید اون کم توقعه …
فَهُوَ حَسبُه که می خوانم
انگار کسی دستی به قلبم می کشد
و من آرام می شوم
انگار کسی می گوید :
" خیالت راحت ! من هستم "
"خـــــــــــــــــــدا"
مـــ♥ـــادر یعنی شب تاصبح بیداری
مـــ♥ــــادر یعنی از خودگذشتگی
مـــ♥ـــادر یعنی فداکاری
مـــ♥ـــــادر یعنی بسادگی یک شعر روان
مـــ♥ــــادر یعنی روح زنانه خداوند، لطیف و مهربان
مـــ♥ــــادر یعنی عشقــــ عشقــــــ عشقــــ ...
عشقــــ♥ـــ یعنی مـــ♥ـــادر ...
رزق ما را ز ازل داده "حسین"
کد ملی ، سبد کالا چیست ؟!؟
نان خور حضرت مولا هستیم
احتیاجی به حسن آقا نیست ...
چه فرقی می کند؟!
از "شمال" به من رسیده باشی یا "جنوب"
چه فرقی می کند؟!
از "مشرق" سمت تو آمده باشم یا "مغرب"
این جا که با همیم
"مرکزِ " دنیاست...
همسرت که حسینی باشد ،
تو را " زهیر" خواهد کرد ...
پانوشت : دوستان تعبیرو تفسیر نکنند!
+دوباره "حسین" گفتم و دلم لرزید ،خودت کمک کن و باقی روضه را بنویس ....
هیچ کودکی نگران
وعده بعدی غذایش نیست؛
زیرا ب مهربانی مادرش ایمان دارد؛
ای کاش من هم مثل او
به خدایم ایمان داشتم . . .
آیت الله بهجت
بعضیها که در استقبال امروز بودند خانمهائى بودند که به آنها میگویند
بدحجاب؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد. حالا چکار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟
حق است؟ نه، او دلش، متعلق به این جبهه است. او یک نقصى دارد، ما هم یک
نقص، نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن. با این نگاه و با این روحیه
برخورد کنید، با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت
امام خامنه ای
پانوشت : صرفا جهت اطلاع آ رئیس...
معنی حسرت رو توی هیچ کاغذی نمیشه نوشت..
روی هیچ صفحه ی سفیدی نمیشه تایپ کرد...
با هیچ زبونی نمیشه توضیح داد...
سلام شهید گمنام/
دلم کوچک است
کوچکتر از باغچه پشت پنجره...
اما آنقدر جا دارد تا برای کسی که دوستش دارم
نیمکتی بگذارم،برای همیشه....
چه خوب می شد
یه روزی از همین روزا
خدا میومد بوسم میکرد و میگفت :
همه سختی های این مدت "شوخی" بود
میخواستم ببینم جنبه داری یا نه !
خدایا میشه.......؟؟؟
نمیدانم چه "رمزی" است
در هوای حرم
که "نفس" هایش
خاطرات سفر را یاد آور می سازد .
دکتر راست می گفت ؛
که “روی” ، برای سلامتی مو مفید است ...
از من که روی برگردانی ،
موهایم ، همه سفید می شوند !!!
گاهی می اندیشم...
گاه می اندیشم ،چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم...
همین مرا بس که کوچه ای داشته باشم و باران ...
و انسان هایی در زندگیم باشند که
زلال تر از باران هستند...
خدایا؛
ما را به جرعه ای از عشق،
مهمان کن
و برقی از منزل لیلی بدرخشان
تا خرمن وجودمان را خاکستر کند...
استخوان هایم را
به دانشمندان بسپارید …
شاید بفهمند
نه یخبندانی بود
نه بیماری مهلکی !
من از دوری" تو " شکسته ام…
امروز بعد از یک سال
دوباره :
اینو(+)گوش دادم
فراز های دعای جوشن کبیر
یادم افتاد!
پانوشت: خوبه آدم چیزی رو که گوش میده یاد "خدا "در ذهن اش بیاد....
یه لحظه گوش کن خدا…..
جدی میگم!!
نه بچه بازیه ،نه ادا اطوار…
اینور دنیا
حال ” خیلیا ” اصلا خوب نیست…..
یه دستی به زندگیشون بکش لطفا!
ممنون میشم...
سینه ام خسته ی آه است الهی العفو
دعوتنی الیک...
مرا خوانده ای !
استجب لکم...
تا اجابت کنی مرا !
الیه راجعون..به آغوشت برمیگردم..
توی این دنیا همیشه
بعضی ها “برای به جایی رسیدن”
و بعضی ها “بعد از به جایی رسیدن”
همه چیز را “زیر پا” می گذارند…!!
پانوشت: آخرین تیکه اش این بود " yes"
میدونم با تو به هر چی دلشکسته است حرمه
هر کی از غربت این زمونه خسته است حرمه
هر کی از دنیا بریده ...
این روزا سمت توِ...
هر کی هر چی که دره به روش بسته است سمت حرمه...
آقاجان عنایتی ....
دل من هم سمت حرمه...
پانوشت : امروز بیشتر از همیشه دلتنگ حرم شدم... { اینم برا هر کی دلش سمت حرمه ....+}
دلتنگی را چگونه هجی کنم
تا درک کنی
چهار ستون بدنم
زیر سنگینیش تا خورده است...
ابرها ی چشم هایم سنگین شده...
انگار بارانی در راه است!
من ، این من ناگزیر از درد
زیر سایه ات قدم بزنم
تا صاف شود هوای حوصله ام
باز کنم چتر خیالم را
و ببارد هرچه " توست " براین برهوت سکوت
تا با سبزی جای خالی ات
بهار آغازین فصل سال شود...
پانوشت: این جمعه هم گذشت و "تو " هنوز منتظریــ.....
دیروز فهمیدم که چقدر "شور" هست
زبان نماینده گان مردم شهرم
وقتی " آوا " دم میزند
ما تغییر شهردار شهر را
برای چهار سال کاریمان کافی می دانیم
و بنشینیم و بخوریم و بخوابیدم!!
واقعا
شور -َ ش را در آوردند
این "شور " آ "
پانوشت : " آ " باویشلاسین کی زبانیم آجی اولوبدی....
*بعضیا مث پادری میمونن..!باید روشون وایسی کف کفشتو تمیز کنی و از روشون رد شی...این کارو نکنی فکر میکنن ...فرش هزار شونن..!!!
همه گفتند :
او که رفت ، زندگی کن !
ولی ...
کسی درک نکرد که ،
" او "
خودِ زِندگی اَم بود .......!
براستی چرا همیشه حرفهای گفتنی را نمی گوییم ؟
همیشه حرفهایی داریم برای گفتن اما هیچگاه نمی گوییم !
دوست داریم ناگفته هایمان را فریاد کنیم
نمی توانیم یا بهتر است بگویم، نمی خواهیم بگوییم
براستی چرا همیشه حرفهای گفتنی را نمی گوییم ؟
حرفهایی که میزنیم هیچکدام از جنس آن حرفها نیست
آن حرفها فرق دارد ، ناگفته هایت را می گویم میدانی که ؟
"دلگیر نباش"
دلت که "گیر" باشد رها نمی شوی...
یادت باشد خداوند بندگان خویش را "با انچه بدان دلبسته اند می آزماید..."
رهبرانقلاب:
به دشمنی که لبخند میزند
اعتماد نکنیم،
آمریکاییها از آنطرف لبخند میزنند و اظهار میل به مذاکره میکنند
و از این طرف بلافاصله میگویند همه گزینه ها روی میز است،
خب چه غلطی ممکن است انجام دهند...!
پانوشت : توبه گرگ مرگ است پس : مرگ بر آمریکا...
خالی از لطف نیست این رو گوش کنید (+)
همیشه فکر می کردم
چون "گرفتارم” به "خدا” نمی رسم
ولی حالا فهمیدم
چون به "خدا” نمی رسم، "گرفتارم”
کاش من ،همه بودم...
باهمه ی دهان ها ترا صدا می زدم...
کفش های ماه را به پا کرده ام...
دوباره عازم توام...
تا بوی زلف یاردر آبادی من است...
هرلب که خنده ای کند...
از شادی من است...
زندگی باتوست...
زندگی همین حالاست...
پانوشت:
گاه از درد
دیشب خدا رو دیدم...
گوشه ای آرام میگریست...
من هم کنارش رفتم و گریستم...
هر دو یک درد داشتیم ...
" آدم ها...."
پانوشت:عجب از آدمایی، که نشانههایت را میبینند و انکارت میکند ...و عجب از تو که انکارشان را میبینی و مهربانی میکنی . . .
هدیه: علامه طباطبایی (ره):«ممکن است انسان گاهی از خدا غافل شود و خدا یک تب سخت خطرناک چهل روزه به او بدهد،برای این که یک بار از ته دل بگوید: یا الله».
وقتی همه چیز روبراه است که امیدواری معنا ندارد ،
امید زمانی ارزشمند است که همه چیز در بدترین شرایط است؛
پس
هیچ وقت نا امید نشو ،
بویژه در اوج تاریکی و تنهایی و تلخی
مثل من...!
گیرم که باران هم آمد
سیاهی این شهر را هم شست
هوا هم عالی شد
فایده اش برای من چیست؟!؟!
هوای دل من این روزها "پس" است
مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم ،یَسْمَعونَ کَلامی ،
پس ای آقای مهربانی ها ! در آغار سلام علیکم ،
نه تنها از طرف من بلکه ، عَنْ جَمیعٍ الْمومنینَ وَ المُومِنات ،
دلتنگم . . .
برای " او " نه ...
برای منِ قبل از " او "
چقدر قشنگ بود ...
" آن بی خیالیها " ..........!
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند
دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد
میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم
که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست . . .
بعضی حرفارو
هر چقدرم بقیه بگن
تا خودت تجربه نکنی
و به غلط کردن نیفتی
باور نمی کنی.....!
چه مسخره است
سوال امتحان که میگوید
لطفاً جای خالی را پر کنید...
من اگر میتوانستم, جای خالی " تو "را پر میکردم
پانوشت:انتظار کشیدن خیلی سخته...همین